فرهنگ لغت

گنگل زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گنگل زدن . [ گ َ گ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) ظرافت کردن . (انجمن آرا). مزاح و مسخرگی کردن : یاد باد آن شب که در بیت الحرام خلوتی کردیم با یاران به هم باده میخوردیم و گنگل می زدیم زاول شب تا به وقت صبحدم . نزاری (از رشیدی و جهانگیری ).

معنی گنگل زدن | فرهنگ لغت