گنگ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ. شُ دَ) (مص ل.) لال شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ. شُ دَ) (مص ل.) لال شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنگ شدن .[ گ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لال شدن . خَرَس : هرکه تو را هجو گفت و هجو تو برخواند روز شهادت زبان او بشود گنگ . منجیک . تیره شد آب و گشت هوا روشن شد گنگ زاغ و بلبل گویا شد. ناصرخسرو. گر زبانم گنگ شد در وصف تو اشک خون آلود من گویا خوش است . عطار. رجوع به گنگ و گنگ گشتن شود.