گنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنو. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایسین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در ٤٢٠٠٠ گزی شمال بندرعباس و ٢٠٠٠ گزی باختر راه شوسه ٔ کرمان به بندرعباس واقع شده است . هوای آن گرم و سکنه اش ٥١٤ تن است . آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . پاسگاه ژاندارمری دارد. آب آن دارای املاح گوگرد و برای بهبود امراض جلدی مفید است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گنو. [ گ ِ نُو ] (اِخ ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان که در ٣٢٠٠٠ گزی جنوب باختری علی آباد قرار گرفته است . هوای آن سرد و سکنه اش ١٦٥ تن است . آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس و شال بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣). یکی از دهات کتول مازندران . (از ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١٧١). و رجوع به متن انگلیسی همان کتاب ص ١٢٨ شود.
گنو. [ گ ِ ن َ ] (اِخ ) (کوه ...) جانب شمالی بندرعباس است . زیر کوه تا دامنه ٔ آن از سه فرسخ بیشتر است و از دامنه ٔ آن تا بندرعباس نزدیک به سه فرسخ . هوای بلندی آن در تابستان مانند بلوک خفر و فسا است . آبهای شیرین و گوارا از چشمه سار دارد و در سر این کوه درختان سردسیری مانند سیب و به و زردآلو و در سینه ٔ این کوه درخت نارنج و نارنگی و لیمو و نخل و در دامنه ٔ آن درخت انبه و نارجیل و تمرهندی فراوان است و چندین ده آباد بر این کوه افتاده مانند نارک و نابند و غیره . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار٢ ص ٣٣٧). و رجوع به گنو [ گ ِ ] شود.