گنه کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنه کار. [ گ ُ ن َه ْ ] (ص مرکب ) گناهکار. عاصی . مذنب . مجرم . آثِم . اثیم . تبه کار. تباه کار. خطاکار. مقصر. خاطی . بزه کار. بزه مند : گنه کار بهرام بدبا سپاه بیاراست بر پیش ما رزمگاه . فردوسی . که نزدیک ما او گنه کار شد وز این تاج و اورنگ بیزار شد. فردوسی . هر آن کس که بود اندر آن جایگاه گنه کار بودند اگر بیگناه . فردوسی . امّید چنان است به ایزد که ببخشد ایزد به ستغفار گناهان گنهکار. فرخی . گویی گنهکاری است کو را همی در پیش خواجه گفت باید سخن . فرخی . ویحک ای ابر بر گنهکاران سنگک و برف باری و باران . عنصری . چو یارگنهکار باشی به بد به جای وی ار تو بپیچی سزد. اسدی . گنهکار چون بد نبیند ز شاه دلیری کند بیشتر بر گناه . اسدی . پیش خردمند شدم دادخواه از تن خوشخوار گنهکار خویش . ناصرخسرو. دشمن عاقلان بی گنهند زآنکه خود جاهل و گنهکارند. ناصرخسرو. بی گنهی تات کار پیش نیاید وآنگه کت تب گلوگرفت گنهکار. ناصرخسرو. گر در حق تو شدم گنهکار گشتم به گناه خود گرفتار. نظامی . گنه کاران امت را دعا کرد خدایش جمله حاجتها روا کرد. نظامی . صف پنجم گنهکاران خونی که کس کس را نپرسیدی که چونی . نظامی . گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران . سعدی . گنهکار و خودرای و شهوت پرست به غفلت شب و روز مخمور و مست . سعدی . با تو یاران همه در ناز و نعیم من گنهکارم از آن میسوزم . سعدی (طیبات ). از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم . حافظ. و رجوع به گناهکار و گنه کاره شود. - امثال : گنه کار اندیشه ناک از خدای بسی بهتر از عابد خودنمای . سعدی (از امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٣٢٧). گنهکار چون بد نبیند ز شاه دلیری کند بیشتر بر گناه . اسدی (از امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٣٢٧). گنهکار گشت آنکه بشکست عهد گزین کرد حنظل بینداخت شهد. فردوسی (از امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٣٢٧).