گندله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ دُ لَ یا لِ)<BR>۱- (ص.) گِرد، مانند گلوله.<BR>۲- ریسمان گلوله شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ دُ لَ یا لِ) ۱- (ص.) گِرد، مانند گلوله. ۲- ریسمان گلوله شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گندله . [ گ ُ دُ ل َ / ل ِ ] (ص ) در تداول عوام، گرد و مدور و گلوله شده . - دوستیش (دوستی کسی ) گندله شدن ؛ به مزاح، محبت نمودن . اظهار محبت کردن . - گندله کردن ؛ گرد کردن . مدور کردن چنانکه خمیری را.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی