گنج بخش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنج بخش . [ گ َ ب َ ] (نف مرکب ) کنایه از جوانمرد و بسیار بخش . (آنندراج از بهار عجم ). سخی . کریم . مسرف .خراج . (ناظم الاطباء). آنکه گنج می بخشد : از آن عادت شریف از آن دست گنج بخش از آن رای تیزبین از آن گرز گاوسار. فرخی . خنیده به کلک و ستوده به تیر بدین گنج بخش و بدان شهرگیر. اسدی . آن شاه گنج بخش که از بیم جود او در کوه زر و سیم طبیعت نهان کند. مسعودسعد. گر ز کف گنج بخشش سایه افتد بر زمین در زمین افتد ز بذل گنج قارون اهتزاز. سوزنی . گنج بخشا یک دو حرف از مدح تو بر سه گنج شایگان خواهم گزید. خاقانی . چو شمشیر گیرد بود چون درخش چو می بر کف آرد شود گنج بخش . نظامی .