گنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) خر دم بریده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) خر دم بریده.
(گُ) (اِ.) گنجایش، ظرفیُت.
(گَ) [ په. ] (اِ.) ۱- خزانه زر و سیم، جواهری که در جایی پنهان باشد. ۲- ثروت بسیار. ۳- انبار، مخزن. ؛ ~ باد آورده گنجی که بی زحمت و رنج به دست آید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنج . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که در ٣٩٠٠٠گزی جنوب باختری حاجی آباد و ٤٠٠٠گزی باختر طارم واقع شده است . هوای آن گرم و سکنه ٔ آن ٢٨٨ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گنج . [ گ ِ] (ص ) گیج و سرگشته و متحیر. (برهان ). ظاهراً مصحف «گیج » است . (حاشیه برهان چ معین ). رجوع به کنج شود. ◄ صاحب عجب و تکبر و خودستای . (برهان ).
گنج . [ گ ُ ] (اِ) در دیلمان، گاو کوهی . (فرهنگ گیلکی تألیف منوچهر ستوده ص ٢١٥).
مترادف و متضاد واژهدان
خزانه، دفینه، کنز، گنجینه، مخزن مال، ثروت