گمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمه . [ گ ُ م َ / م ِ ] (اِ) نوعی از ماهی باشد و معرب آن جُمه است و عربان به همین لفظ خوانند. (برهان ).
گمه . [ گ ُ م َ / م ِ ] (اِ) نام رستنیی باشد مانند رازیانه و آنرا گوسفند و شتر و دواب خورند و بعربی قزاح گویند. (برهان ).
گمه . [ گ ُم ْ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در٣٢ هزارگزی شمال باختری الیگودرز و ١٠هزارگزی باخترراه شوسه ٔ شاه زند به ازنا واقع شده است . هوای آن معتدل و سکنه اش ٤٨٢ نفر است . آب آن از قنات و چاه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن اتومبیل رو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).