گمنام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص مر.) بی نام و نشان، خامل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص مر.) بی نام و نشان، خامل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمنام . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یعقوب وند پاپی بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد که در ٤٧هزارگزی شمال حسینیه و ٤٥هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به اندیمشک واقع شده است . هوای آن گرم و سکنه اش ١٠٠ تن است . آب آن از چشمه و محصولاتش غلات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش بافی و راه آن مالرو میباشد. ساکنین از طایفه ٔ یعقوب وندپاپی بوده که برای تعلیف احشام به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
گمنام . [گ ُ ] (ص مرکب ) بی نام و نشان . (آنندراج ). بی نام . خامل . خامل ذکر. خامد. قَبور. (منتهی الارب ) : نیمه شب پنهان بکوی دوست گمنامان شوند شهره نامان را مسلم نیست پنهان آمدن . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٦٥٢). ◄ بی سر و پا. ◄ (اِ) علتی است که اسبان را میشود. (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی