گمره شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمره شدن . [ گ ُ رَه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بیراه شدن . سرگشته و آواره شدن . بی خانمان شدن : نکوتر نگر تا کجا میروی که گمره شد آن کو نکو ننگریست . ناصرخسرو. بت سیمین تن سنگین دل من به تو گمره شده مسکین دل من . نظامی . چون بترساند تو را آگه شوی ور نترساند ترا گمره شوی . مولوی .