گلیگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلیگر. [ گ ِ گ َ ] (ص مرکب ) (از: گل (بکسر اول ) + ی [ واسطه ] + گر، پسوند شغل ). (فرهنگ رشیدی ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). گلگارو بنا. (برهان ). گلکار. (فرهنگ رشیدی ) : زمانه هست به دولتسرای تو معمار چو آفتاب و مهش صد گلیگر و مزدور. اخسیکتی (از آنندراج ). طَیّان . راز : خره بود که از بهر نگارگر و گلیگر بزنند تا بر آن جای ایستد. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ٤١٧).