گلیچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلیچه . [ گ ُ چ َ / چ ِ ] (اِ) جستن گلو را گویند و به عربی فواق خوانند. (برهان ) (آنندراج ). و به فارسی زغگک نامند. (آنندراج ). جستن گلو که به تازی فواق گویند. (فرهنگ رشیدی ). ◄ قرص آفتاب و ماه . (برهان ). ◄ جیاتاغ . کماج (در خیمه ). (یادداشت مؤلف ). ◄ قرص کوچک نان روغنی . (برهان ). و رجوع به کلیچه شود.