گلیجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلیجه . [ گ ُج َ / ج ِ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از بخش اترک شهرستان گنبدقابوس که در ٤٦٠٠٠گزی شمال خاوری لاشلی برون، کنار رودخانه ٔ اترک نزدیک مرز ایران و شوروی واقع شده است . در حدود ٢٥٠ تن ترکمن در اطراف این محل ساکنندکه زمستان متفرق میشوند. شغل عمده ٔ آنان زراعت و گله داری است . آب آنجا از رودخانه ٔ اترک تأمین میشود. محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
گلیجه . [ گ ُل ْ لی ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که در ١٧٥٠٠ گزی جنوب خاوری مهاباد و ٢٩هزارگزی باختر راه شوسه ٔ بوکان به میاندوآب واقع شده است . هوای آن معتدل و سکنه اش ٧٤٤ تن است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، توتون و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گلیجه . [ گ ُ ج َ / ج ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان تیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در ٣٠هزارگزی باختر اردبیل و ٩هزارگزی راه شوسه ٔ تبریز به اردبیل واقع است . هوای آن معتدل و سکنه اش ٢٥٤ تن است . آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).