گلیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلیان . [گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولوپی بخش سوادکوه شهرستان شاهی که در ١٠٠٠گزی جنوب خاوری آلاشت واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ٨٠ تن است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
گلیان . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج که در٣٨٠٠٠گزی شمال باختری کامیاران و ١٤٠٠٠گزی شمال باختر شاهین واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ٣٢٣ تن است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، توتون و عسل و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گلیان . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان که در ٣٠٠٠٠گزی جنوب باختری شهر تویسرکان و ٣٠٠٠گزی جنوب رودخانه ٔ تویسرکان واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ٣٨٦ تن است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات دیم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است که تابستان اتومبیل میتوان از آن برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).