گلوگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوگه . [گ ُ / گ َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف گلوگاه : افغان چگونه کرد تواند از آنکه هست پیچیده در گلوگه او رشته سر بسر. مسعودسعد. رجوع به گلوگاه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوگه . [گ ُ / گ َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف گلوگاه : افغان چگونه کرد تواند از آنکه هست پیچیده در گلوگه او رشته سر بسر. مسعودسعد. رجوع به گلوگاه شود.