گلابگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلابگر. [ گ ُ گ َ ] (ص مرکب ) گلاب گیرنده . گلاب کش : گل گفت به از لقای من رویی نیست چندین ستم گلابگر باری چیست بلبل به زبان حال با او گفتا یک روز که خندید که سالی نگریست . خیام . و رجوع به گلابگیر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلابگر. [ گ ُ گ َ ] (ص مرکب ) گلاب گیرنده . گلاب کش : گل گفت به از لقای من رویی نیست چندین ستم گلابگر باری چیست بلبل به زبان حال با او گفتا یک روز که خندید که سالی نگریست . خیام . و رجوع به گلابگیر شود.