گل مهره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل مهره . [ گ ِ م ُ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) هر گلوله و مهره را گویند که از گل سازند عموماً و کمان گروهه را خصوصاً. (برهان ) (آنندراج ) : بر سر هر یک مردی یک مهره گل از سفال گل مهره ٔ از سفاله ... که چنانکه گل را بیزی و آنرا سفال کنی هر یک چند پشکل گوسفند و بر هر گل مهره نام آن کس نبشته . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی قصه ٔ اصحاب فیل ). هر حجتی که گفت بدو رد کنی و باز اندردهان نهیش چو گل مهره در تفک . سوزنی (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). دو صد مهره بر یکدگر ساخته ست که گل مهره ٔ نو بپرداخته ست . سعدی (بوستان ). ◄ کره ٔ زمین . ◄ کنایه از آدمی . (برهان ) (آنندراج ).