گل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل شدن . [ گ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از آلوده شدن . (آنندراج ) : میرسد از سازش ما یار را آلودگی گر خدا را دست از تخمیر آدم گل شود. طاهر وحید (از آنندراج ).
گل شدن . [ گ ُ ش ُ دَ ](مص مرکب ) کنایه از ظاهر شدن و فاش گردیدن . (برهان ). ظاهر شدن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ خاموش شدن . (آنندراج ) (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٤١) : در این داوریگاه ظلمت نشان شد از باد شمشیر گل شمع جان . ارسلان خان والا (از آنندراج ). ◄ کنایه از عظمت و بزرگی یافتن . (برهان ) (آنندراج ).