گل زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل زدن . [ گ ُ زَ دَ] (مص مرکب ) کنایه از طلب کردن حریف را برای جنگ و این رسم کشتی گیران ولایت است . (آنندراج ) : به خصم گل زدن از دست ما نمی آید وگرنه آبله ام تشنه ٔ مغیلان است . صائب (از آنندراج ). رجوع به گل کشتی و گل جنگ شود. ◄ حباب گونه برآوردن . لک و خال ها به رنگی جز رنگ بدن پیدا کردن : تنش گل زده است . نانها گل زده است .