گل روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل روی . [ گ ُ ] (ص مرکب ) گلگون و آنکه چهره ٔ آن مانند شکوفه باشد. (ناظم الاطباء). گلرو. زیبارو. زیبا. گلچهره : گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستان بر عارضین شاهد گلروی خوشتر است . سعدی (بدایع). یارمن شکرلب و گلروی و من در درد دل گر کند درمان این دل زآن گل و شکر سزد. سوزنی . هنگام گل رسید ز گلروی لعبتی بر بوسه رام گشته محابامکن کنار. سوزنی .