گل دسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ تِ) (اِمر.)<BR>۱- دستهای گل.<BR>۲- مناره، منارة مساجد و معابد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ تِ) (اِمر.) ۱- دستهای گل. ۲- مناره، مناره مساجد و معابد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلدسته . [ گ ُ دَ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر واقع در ١١٠٠٠گزی شمال باختری شهر ملایر و ٦٠٠٠گزی شمال راه شوسه ٔ ملایر به همدان . هوای آن معتدل و دارای ٢٨٢ تن سکنه است . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالی بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گلدسته . [ گ ُ دَ ت َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان پایروند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ٢١هزارگزی شمال کرمانشاه و ٣هزارگزی باختر قره قوین . دارای ٢٠ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گلدسته . [ گ ُ دَ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) دسته ٔ گل . (آنندراج ). چندین گل یکرنگ یا رنگارنگ که ساقهای آن بهم بربندند. مجموعه ای از گلهای فراهم کرده وبنهای آن باهم بریسمانی بسته و پیوسته : سنبل سر نافه باز کرده گلدسته بدو دراز کرده . نظامی . گلدسته ٔ امیدی بر دست عاشقان نه تا رهروان غم را خار از قدم برآید. سعدی (بدایع). بود خار و گل با هم ای هوشمند چه در بند خاری تو گلدسته بند. سعدی (بوستان ). گلستان ما را طراوت گذشت که گلدسته بندد چو پژمرده گشت . سعدی (بوستان ). با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای بوکه بویی بشنویم از خاک بستان شما. حافظ. ◄ جای بلندی که در مساجد برای دور رفتن بانگ مؤذنان سازند و آن در منار باشد نزدیک گنبد مسجد، وقفه منار مسجد نیز عبارت از این است . (آنندراج ). منار. مأذنه : خوش نغمه مؤذنان چو بلبل گلدسته برنگ دسته ٔ گل . سالک قزوینی (از آنندراج ). به خوشخوانی درآمد مرغ گستاخ مؤذن وار بر گلدسته ٔ شاخ . محمدقلی سلیم (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی
نام زنانه