گشادهدست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشاده دست . [ گ ُ دَ / دِ دَ ] (ص مرکب ) جوانمرد. خیر. کریم . سخی . بذال . باسخاوت . طلق الیدین . (دستور اللغة) : و عزیز مردی راست بود اندر عمل اما گشاده دست و شایگان نبود. (تاریخ سیستان ). ◄ نافذالامر. مبسوطالید : گشاده دست شوی در جهان به امر و به نهی گشاده دست شوی چون گشاده داری در. رضی الدین نیشابوری .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی