گشاده روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشاده روی . [ گ ُ دَ / دِ ] (ص مرکب ) آنکه حجاب ندارد. آنکه رو نبندد. ◄ بشاش .خندان . شادان . طلق الوجه . (منتهی الارب ) : رسیدند بهرام و خسرو بهم گشاده یکی روی و دیگر دژم . فردوسی . ◄ بشاش . خندان . شادان : گشاده روی باید بود یکچند که پای و سر نیاید هر دو در بند. نظامی . گشاده روی کنی همچو گل وداع مرا شکسته دل نکنی پیش عندلیبانم . صائب . رجوع به گشاده رو شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی