گشاده دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دِ) (ص مر.) بشاش، جوانمرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دِ) (ص مر.) بشاش، جوانمرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشاده دل . [ گ ُ دَ / دِ دِ ] (ص مرکب ) دلباز. مبسوط : که پیروز رفتی و بازآمدی گشاده دل و بی نیاز آمدی . فردوسی . ◄ خوشحال و بافرح . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) : سپه یکسره پیش سام آمدند گشاده دل و شادکام آمدند. فردوسی . پذیره شدش رستم زال سام سپاهی گشاده دل و شادکام . فردوسی . بفرمود تا پیش او آورند گشاده دل و تازه رو آورند. فردوسی . به آئین همه پیش باز آمدند گشاده دل و بی نیاز آمدند. فردوسی . ◄ جوانمرد. دارای بخشش . (از ناظم الاطباء). کریم . بخشنده . ◄ دارای سعه ٔ صدر : بزرگان ایران گشاده دلند تو گویی که آهن همی بگسلند. فردوسی .