گسیخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ تِ یا تَ) (ص مف.) بریده، از هم جدا شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ تِ یا تَ) (ص مف.) بریده، از هم جدا شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گسیخته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) بریده . ازهم جدا شده . رجوع به گسیختن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
ناپیوسته، بریده، متباین، پراکنده جداازهم، سوا، جدا گوناگون ناهمگن هرازگاه انحرافی، غیرمنطقی یکییکی لق، شل، واگذارده