گسستگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ سَ تِ)<BR>۱- (حامص.) بریدگی، انقطاع.<BR>۲- پراکندگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ سَ تِ) ۱- (حامص.) بریدگی، انقطاع. ۲- پراکندگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گسستگی . [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] (حامص ) شکاف . ◄ رخنه . ◄ شکستگی . ◄ انقطاع .تفرق . ◄ رهاشدگی . (ناظم الاطباء). ◄ پراکندگی . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ در تداول حکما، به معنی انفصال . ضد پیوستگی (اتصال ): گمان نیست که صورت جسم نه این سه اندازه است که آن پیوستگی است که پذیرای آن توهم است که گفتیم و آن صورت پیوستگی است لامحاله که اگر هستی جسم گسستگی این ابعاد سه گانه را اندر وی نشایستی توهم کردن و پیوستگی ضد گسستگی است . (دانشنامه ٔ علایی ص ٧٦).