گزنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ زَ نِ یا نَ) (اِ.) گیاهی است یک ساله یا پایا با برگهای متقابل. گونههای مختلف گزنه پوشیده از خارهای گزندهاست که پس از لمس، محتویات سوزآور غدة زیر آن در پوست بدن وارد میشود و ایجاد سوزش میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ زَ نِ یا نَ) (اِ.) گیاهی است یک ساله یا پایا با برگهای متقابل. گونههای مختلف گزنه پوشیده از خارهای گزندهاست که پس از لمس، محتویات سوزآور غده زیر آن در پوست بدن وارد میشود و ایجاد سوزش میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزنه . [ گ َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان، واقع در ١٨٠٠٠گزی شمال باختری ده شیخ، کنار رودخانه ٔ زمکان نزدیک مرز عراق . هوای آن گرم و دارای ١٠٠تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه ٔ زمکان تأمین میشود. محصول مختصر آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . ساکنان طایفه ٔباباجانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
گزنه . [ گ َ زَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاریجان . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١٥٤). رجوع به گزنگ شود.
گزنه . [ گ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ٢٠٠٠٠گزی جنوب باختری سنندج و ٣٠٠٠گزی باختر شوسه ٔ سنندج به کرمانشاه، هوای آن سرد و دارای ١٢٥تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).