گزند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ زَ) [ په. ] (اِ.)۱ - آسیب، آفت.<BR>۲- چشم زخم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ زَ) [ په. ] (اِ.)۱ - آسیب، آفت. ۲- چشم زخم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزند. [ گ َ زَ ] (اِ) پهلوی ویزند (حیف، غصه، غم ) پارسی جدید گوزند، گزند (شکل جنوب غربی ) بزندی (شکل شمال غربی ) ایرانی باستان احتمالاً وی - جنتی، از گن (زدن ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آسیب و آفت و رنج . (برهان ) (آنندراج ) : بدان رنج پاداش بند آمده ست پس از بند بیم گزند آمده ست . فردوسی . دگر گفت مردم نگردد بلند مگر سر بپیچد ز راه گزند. فردوسی . نترسید اسفندیار از گزند ز فتراک بگشادپیچان کمند. فردوسی . به آبشور و بیابان پر گزند افتد بماندش خانه ٔ ویران ز طارم و ز طرر. فرخی . بکش آتش خرد پیش از گزند که گیتی بسوزد چو گردد بلند. اسدی . ز تریاک لختی ز بیم گزند بخورد و گره کرد برزین کمند. اسدی . بره خوب جایی گزین بی گزند بر خویش دار اسب و گرز و کمند. اسدی . ز تندباد شکسته شود درخت بلند ز هیچ باد نیابد گزند پست گیاه . قطران . کار جهان خدای جهان این چنین نهاد نفع از پی گزند و نشیب از پی فراز. ازرقی . یکدل دو گزند نکشد. (مقامات حمیدی ). از آن چرخ چون باز بردوخت چشمم که باز از گزند بلا میگریزم . خاقانی . چونی ز گزند خاک چونی در ظلمت این مغاک چونی . نظامی . ز باد آن درختی نیابد گزند که از خاک سر بر نیارد بلند. نظامی . چون سلاحش هست و عقلی نی ببند دست او را ورنه آرد صد گزند. مولوی . ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند. (گلستان ). ... و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست گردد. (گلستان ). هر نکته که از گفتن آن بیم گزند است از گفتن و از دوست نگهدار چو جانش . ابن یمین . ◄ چشم زخم . (برهان ) (آنندراج ) : ز جاه صاحب عادل ملک بگرداناد گزند چشم بد و طعن حاسد و عاذل . سوزنی . گزند چشم بد بادا ز تو دور که بس بانفعی و بس بی گزندی . سوزنی .
گزند. [ گ َ زَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تمن بخش میرجاوه ٔشهرستان زاهدان، واقع در ٤٣٠٠٠گزی جنوب باختری میرجاوه و ٦٠٠٠گزی باختر راه فرعی میرجاوه به خاش . دارای ٥٠ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
گزند. [ گ َ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در ٨٩هزارگزی جنوب خاوری درمیان و ١٤هزارگزی شمال طبس چشمه . هوای آن گرم و دارای ٥ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . معدن گل قرمز دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).