گزستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزستان . [گ َ زِ ] (اِ مرکب ) جای روئیدن درخت گز : جزیری که مرزش نبد نیم پی جز از سنگ و خار و گزستان و نی . (گرشاسب نامه ).
گزستان . [ گ َ زِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز واقع در ٣٥ هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان و ١٠ هزارگزی شوسه ٔ مسجدسلیمان به لالی . هوای آن گرم و دارای ٣٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از رود کارون تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی کارگری شرکت نفت و زراعت و گله داری است و راه آن اتومبیل رو است . معدن گچ هم دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
گزستان . [ گ َ زِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان میداود (سرگچ ) بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز، واقع در ١٨ هزارگزی جنوب باغ ملک و ٢٢ هزارگزی خاور راه اتومبیل رو هفتگل به رامهرمز و دارای ٣٠ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).