گزاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) مسند، عبارتی که آگاهی نسبت به مسندالیه میدهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ رِ) (اِمص.) نک گزارش.
(~.) (اِ.) مسند، عبارتی که آگاهی نسبت به مسندالیه میدهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزاره . [ گ ُ رَ / رِ ] (اِ) تعبیر خواب . ◄ تفسیر و شرح عبارت . (برهان ) (آنندراج ) : سخن حجت گزارد نغز و زیبا که لفظ اوست منطق را گزاره . ناصرخسرو. رؤیاست مثلهای قران جز بگزاره آسان نشود بر تو نه امثال و نه احوال . ناصرخسرو. ◄ زیادتی و فراوانی و مبالغه . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)
مترادف و متضاد واژهدان
عبارت محمول ادا، پرداخت، تادیه اجرا، انجام اظهار، بیان تفسیر، شرح