گریاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ دَ) (مص م.) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ دَ) (مص م.) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریاندن . [ گ ِرْ دَ ] (مص ) به گریه انداختن . وادار به گریه کردن : اسخن اﷲ علیه، بگریاند خدای او را. (منتهی الارب ). دوست آن است که بگریاند، دشمن آن است که بخنداند. رجوع به گریانیدن شود.