گریان شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گریان شدن . [ گ ِرْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) به گریه افتادن . گریستن و زاریدن : به هامون درون پیل گریان شود به جیحون درون آب بریان شود. فردوسی . چنان تنگ شد بر دل من جهان که گریان شدم آشکار و نهان . فردوسی . زمانی بسالوس گریان شدم که من ز آنچه گفتم پشیمان شدم . سعدی (بوستان ).