گرگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگی . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور واقع در ١٥ هزارگزی شمال خاوری فدیشه . هوای آن معتدل . دارای ٤٣ تن سکنه است . محصول آن غلات و تریاک . آب آنجا از قنات تأمین میشود. شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است . راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گرگی . [ گ ُ ] (حامص ) گرگ بودن . عمل گرگ کردن . درندگی : به گرگی ز گرگان توانیم رست که بر جهل جز جهل نارد شکست . نظامی . شبانی پیشه کن بگذار گرگی مکن با سربزرگان سربزرگی . نظامی .