گرگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگین . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین واقع در ١٦ هزارگزی قزوین . هوای آن سردسیر و دارای ٢٤٨ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه در بهار و از رود محلی تأمین میشود. محصول آن غلات دیمی انگور و بادام بنشن و شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم و جوراب بافی و راه تا ارسی آباد ٨ هزار گز است و از ده فرعی ماشین میتوان برد، بقیه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
گرگین . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خبر بخش بافت شهرستان سیرجان واقع در ٧٢٠٠٠گزی جنوب باختری بافت و ٣٠٠٠گزی جنوب راه فرعی دشت آب و دشت بر. هوای آن سرد ودارای ٢٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است . راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گرگین .[ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ خاوری شهرستان رفسنجان واقع در ١٠٠٠گزی جنوب خاوری رفسنجان و کنار شوسه ٔ رفسنجان به کرمان . هوای آن سرد و دارای ١٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و پسته و تریاک و پنبه و شغل اهالی زراعت است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).