گرگینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرگینه . [گ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مطلق پوستین را گویند. (برهان ) (غیاث ). نوعی از پوستین . (آنندراج ) : ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد بجای حریر. نظامی . صیدگاهش ز خون دریاجوش گاه گرگینه گه پلنگی پوش . نظامی .