گرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرو. [ گ ِ رُ ] (اِخ ) ژان آنتوآن بارن . نقاش فرانسوی متولد در پاریس (١٧٧١ - ١٨٣٥). او بزرگترین نقاش محاربات دوره ٔ امپراطوری است . از پرده های مشهور وی طاعون زدگان یافا و میدان مبارزه ٔ اِلو است .
گرو. [ گ ِ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کبودگنبد بخش کلات شهرستان دره گز، واقع در ٢٧ هزارگزی کبودگنبد. هوای آن معتدل و دارای ١٥ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گرو. [ گ َرْ رو ] (اِخ ) (کوه ...) از جمله قله های کوه پرو که در مغرب بروجرد و نهاوند امتداد دارد. ارتفاع این کوه مانند چهل نابالغان است ولی وسعتش کمتر است و بین این دو کوه گردنه ای به ارتفاع سه هزار متر واقع شده که نهاوند را به دشت خاوه مربوط میکند ولی در زمستان عبور از آن غیرممکن است . رجوع به جغرافیای طبیعی کیهان ص ٥٠ و ٥١ و جغرافیای تاریخ غرب ایران تألیف دکتر کریمی ص ٢٩ شود.