گرمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ مَ) (اِ.)<BR>۱- نوعی خربزه که پیش رس است و دارای پوست زرد و سفید مایل به زرد میباشد. شکلش شلغمی و یا متمایل به کروی است. معمولاً نرم تر از خربزه ولی بی مزه تر از آن است.<BR>۲- باقلای در آب جوشانیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ مَ) (اِ.) ۱- نوعی خربزه که پیش رس است و دارای پوست زرد و سفید مایل به زرد میباشد. شکلش شلغمی و یا متمایل به کروی است. معمولاً نرم تر از خربزه ولی بی مزه تر از آن است. ۲- باقلای در آب جوشانیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرمک . [ گ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کسبایر بخش حومه شهرستان بجنورد، واقع در ٤٠ هزارگزی باختر بجنورد و ٥ هزارگزی جنوب شوسه ٔ عمومی بجنورد به اینحه . هوای آن معتدل و دارای ٣٠٥ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و بنشن و تریاک و انگور. شغل اهالی زراعت و مالداری . راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گرمک . [ گ َ م َ ] (اِ) باقلای در آب جوشانیده . (غیاث ) (برهان ) (آنندراج ) : باقلی را بسنده کن در راه چند از این باقلی تو گرمک خواه . سنایی (از جهانگیری ). ◄ نوعی از خربزه ٔ پیش رس و آن سفیدرنگ و شیرین و معطر باشد. (غیاث ) (برهان ) (آنندراج ). نوعی از این میوه را طالبی نیز گویند : آل برمک در کرم گرمک فروش این درند این سخن نرمک نمی گویم که هست این مشتهر. بسحاق اطعمه (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سرشاری جود آب گرمک صد طعنه زند بر آل برمک . محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ (ص مصغر) مصغر گرم هم هست . (غیاث ) (برهان ) (آنندراج ).
گرمک . [ گ َ م َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در ١٥هزارگزی جنوب باختری آوج و یکهزارگزی راه عمومی . هوای آن سرد و دارای ٤٧٣ تن سکنه است . آب آنجا از رود محلی تأمین میشود و محصول آن غلات مختصر انگور و عسل، شغل اهالی زراعت و قالی و جاجیم بافی است . در تابستان ایل بغدادی بحدود این ده می آیند. راه آن مالرو است و ماشین نیز میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).