گرماگرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ) (ق.)<BR>۱- بحبوحه.<BR>۲- در حال گرمی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ) (ق.) ۱- بحبوحه. ۲- در حال گرمی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرماگرم . [ گ َ گ َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) در حال گرمی . سردنشده . گرم . داغ : ضماد را گرماگرم روی دمل گذاشتن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی