فرهنگ لغت

گرزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گرزیدن . [ گ ُ رَ دَ ] (مص ) بضم اول و فتح ثانی بر وزن سنجیدن (؟) بمعنی گرزدن باشد که چاره و علاج کردن است . (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ مورد بحث مصحف «گزریدن » (گزردن ) است . رجوع به گرزدن و گرزیدن در حاشیه ٔ برهان چ معین شود. ◄ یاری و معاونت نمودن . (ناظم الاطباء).

معنی گرزیدن | فرهنگ لغت