گرانجانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرانجانی . [ گ ِ ] (حامص مرکب ) سستی و کاهلی . (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به گرانجان شود. ◄ سخت جانی . رجوع به گرانجان شود. باد با عزم او گرانجانی است خاک با حلم او سبکباری است . (جهانگشای جوینی ). ◄ پوست کلفتی . مقاومت . استقامت . ◄ بخل . امساک . لئامت . ◄ ثقیل بودن . سنگین بودن در معاشرت . ضد سبکروح : مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان نستدن جام می از جانان گرانجانی بود. حافظ.