گدک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گدک . [ گ ِ دَ ] (اِ) کیپای کوچک و خرد را گویند و آن پوست پاره های شکنبه ٔ گوسفند است که دوزند و از برنج و مصالح پر کنندو پزند. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ) : در بحر سفره یی نرساند به ساحلی کشتی نان گرش نبود لنگر گدک . بسحاق اطعمه (چ استانبول ص ٧٢). بامدادان چو ترید گدک و پاچه زنند می پزند از پی آن کله و کیپا در کار. بسحاق اطعمه (چ استانبول ص ١٤).
گدک . [ گ ُ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت، ٣٨هزارگزی جنوب ساردوئیه و ٨هزارگزی خاور راه مالرو جیرفت به بافت . سکنه ٔ آن ٢٠ تن است . ساکنین از طایفه ٔ سلیمانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گدک . [ گ َ د دَ ] (اِ) هسته خرما در لغت بلوچ (نیک شهر).