گدازان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گدازان کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ذوب کردن چیزی را. حل کردن چیزی را. نیست کردن چیزی را : صورت سرکش گدازان کن ز رنج تا ببینی زیر آن وحدت چو گنج . مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ١٨ س ١٥).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گدازان کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ذوب کردن چیزی را. حل کردن چیزی را. نیست کردن چیزی را : صورت سرکش گدازان کن ز رنج تا ببینی زیر آن وحدت چو گنج . مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ١٨ س ١٥).