گداز دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گداز دادن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) ذوب کردن . آب کردن : گداز ازآتش عشق تو دادم آنچنان تن را که چشم مو برون آورده کردم طوق گردن را. میرزا معز فطرت (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گداز دادن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) ذوب کردن . آب کردن : گداز ازآتش عشق تو دادم آنچنان تن را که چشم مو برون آورده کردم طوق گردن را. میرزا معز فطرت (از آنندراج ).