گجین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز، ٧هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد و ٧هزارگزی در مسیر جاده ٔ تبریز. جلگه، سردسیر و سکنه ٔ آن ٤٣٤ تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات، عسل و درخت تبریزی . شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه، ده هزارگزی شمال باختری ارومیه . دارای راه ارابه رو است . جلگه، معتدل مالاریائی و سکنه ٔ آن ٤٧٠ تن است . آب آن از روضه چای و چاه . محصول آن غلات، انگور، توتون، چغندر و حبوبات، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی کوزه سازی است . راه ارابه رو دارد و از آن اتومبیل میتوان برد. کارخانه ٔ کوزه ٔ گلی سازی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گجین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، ده هزارگزی جنوب باختری بیرجند. دامنه، معتدل و سکنه ٔ آن ١٨ تن است . آب آن از قنات . محصولات غلات، لبنیات و میوه جات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان کرباسبافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).