گاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاوی . (اِخ ) دهی مخروبه از بخش مهران شهرستان ایلام، واقع در ٢٠٠٠٠گزی خاور مهران، کنار رودخانه ٔ گاوی . دشت، زمستان در حدود هزار نفر از طایفه ٔ ملک شاهی که در ییلاق ارکواز سکونت دارند برای تعلیف احشام زراعت به این محل آمده در اوایل بهار مراجعت مینمایند. ٣ آسیاب کنار رودخانه دارد که فقط در زمستان کار می کنند و آثار خرابه های زیادی در این محل دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
گاوی . (اِخ ) اسم قدیم مازندران است که به مرور زمان گاوباره شده . (التدوین ). رجوع به گاوباره شود.
گاوی . (ص نسبی ) منسوب به گاو. آبله ٔ گاوی . ◄ (حامص ) عمل کردن همچون گاو. چگونگی گاو. ◄ بلاهت . نادانی : گاو را بفروخت حالی خر خرید گاویش بود و خری بر سر خرید. عطار.