گاوکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاوکش . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بار معدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور، واقع در ٣٤ هزارگزی جنوب باختری چکنه ٔ بالا، کوهستانی، معتدل، دارای ٦٧ تن سکنه . آب آن از قنات، محصول آن غلات، تریاک . شغل اهالی زراعت، مالداری و ابریشم بافی، راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گاوکش .[ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یوسفوند بخش سلسله ٔشهرستان خرم آباد، واقع در ١١ هزارگزی باختر الشتر، کنار باختر شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه . تپه ماهور، سردسیر مالاریائی، دارای ٤٨٠ تن سکنه . آب آن از سراب، محصول آنجا غلات، حبوبات، تریاک، لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری، راه آن اتومبیل رو و ساکنین از طایفه ٔ یوسف وند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
گاوکش . [ ک ُ ] (نف مرکب ) قصاب . کشنده ٔ گاو : میزبان کین شنید رفت بزیر گفت با گاوکش حکایت شیر. نظامی . ◄ (اِ مرکب ) نام گیاهی است که دربوستانها و کشتزارها روید و ساق آن راست . و یا زغب گره دار بقدر ذرعی شبیه به نی و شیردار و برگ آن شبیه بطرخون و برگ کاج و گل آن بنفش و دانه ٔ آن شبیه به عدس مایل به سپیدی و زردی بیخ آن سطبر و پرشیر و چون گاو از آن بخورد بمیرد و گوسفند را زیان ندارد و بنابراین به این اسم موسوم شده و آن را شبرم گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا).