گاو زادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاو زادن . [ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از میراث و نفع یافتن . (برهان ). کنایه از میراث یافتن و حالتی بهم رسیدن و دولتی بتازگی ظاهر شدن و انتفاع کلی یافتن . (آنندراج ) : به هندوستان پیری از خر فتاد پدرمرده ای را به چین گاو زاد. نظامی (از آنندراج ). امری عجیب و غریب سانح شدن، لیکن ظاهر آن است که گاو زادن تنها بدین معنی نیست . بلکه به چین گاو زادن (است ) چه مشهور است که در چین گاو نمی زاید پس گاو زادن عجیب درآنجاست نه هر جا. (فرهنگ رشیدی ).