گاهنگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاهنگان . [ هَِ ] (اِ) کاهکشان و آن چیزی باشد سفید که شبها در آسمان نماید به عربی مجره خوانند. (برهان ) (آنندراج ) : جمال لعل وش خواجه در عماری سیم چنانکه ماه رود در طریق گاهنگان . حکیم زجاجی (از شعوری ). ظاهراً مصحف کهکشان است . (برهان قاطع چ معین ).