گال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) آواز بلند، فریاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- نوعی ارزن، گاورس. ۲- پشگل گوسفند که به پشمهای زیر دنبه چسبیده و خشک شده باشد. ۳- غوزه و غلاف پنبه. ۴- نوعی بیماری پوستی.
(اِ.) آواز بلند، فریاد.
(اِ.) فریب، بازی (دادن).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گال . (اِخ ) یکی از مشاهیر حکمای طبیعی است . بنای علم موسوم به «مبحث القحف » را وی گذارد و بسال ١٧٥٨ م . در قصبه ٔ تیغ نرون از گراندکی باره به دنیا آمده و در سنه ٔ ١٨٢٨ م . در مونترور واقع در نزدیکی پاریس درگذشته است . وی بسال ١٧٨٥ م . دیپلم دکتری در وین گرفته، و در اثنای اشتغال به طبابت در اطراف این علم تازه مطالعات کافی و وافی نمود، افکار و اکتشافات فنی او معرض تعصبات جاهلانه گردید روی خوشی به وی نشان ندادند ناچار ترک وطن کرد و از شهر وین به پاریس منتقل گردید و در اینجا بیش از انتظار مظهر قبول عامه واقع گردید پس بسال ١٨١٩ تابعیت فرانسه را پذیرفت و مشغول تحقیق و تدریس علم تازه یعنی مبحث القحف گردید و بر تجارب فنی وقت زیادی صرف میکرد و تألیفاتی بوجود می آورد از جمله چند جلد کتاب دائر بر وظائف عمومی اعصاب مخصوصاً وظائف و احوال تشریحی دماغ نوشت، و در آن زمان مباحثات عریض و طویلی درباره ٔ این فن جدید به میان آمد بر له و علیه آن قیل و قال زیادبر پا کردند، اما امروز حقیقت و صحت فن نامبرده عاری از شبهه و غیرقابل انکار میباشد. چنانکه جمعی بر اثر گال رفته و تحقیقات فنی را بحد کمال رسانده اند.
گال . (فرانسوی، اِ) بیماری جَرَب . گَری .
گال . (اِخ ) فرانسوا ژزف . طبیب آلمانی متولد در تیفنبرون . مبدع مغزشناسی (فرنولژی ). (١٧٥٨ - ١٨٢٨ م .).
مترادف و متضاد واژهدان
غوزه ارزن، گاورس شغال غلتیدن، غلت دوری، کنارهگیری هزیمت جرب، گر بازیدادن، فریب فریاد
واژگان فارسی سره واژهدان
گری