کیکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیکن . [ کی ک ِ ] (اِ) به معنی تاریکی باشد که در مقابل روشنایی است . (برهان ) (آنندراج ). تاریکی . (فرهنگ رشیدی ). تاریکی . ضد روشنایی . (ناظم الاطباء). ◄ لحیم را نیز گویند، و آن چیزی است که بدان طلا و نقره و امثال آن را به هم پیوند کنند. (برهان ) (آنندراج ). ◄ (ص نسبی ) ارمص . (مهذب الاسماء، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چشم خیم دار. (از یادداشت ایضاً). و رجوع به کیگ شود.
کیکن . [ کی ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش مریوان است که در شهرستان سنندج واقع است و ١٨٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).